اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

80

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

تدرّب حاصل شود . در اين مملكت تأليفات و تصنيفات جالينوس و ابن سينا را شناسند ، اما [ چون ] قانون تعليمات آنها را پيروى نمىكنند و تغييرات زيادى [ به آن ] داده‌اند . تمامى علم و دانش اطباى ايران ، در اين است كه يقين سببى كه به تصورات خود ، از براى امراض قرار داده‌اند ، نمايند و معالجه به ضد كنند . مثلا اگر در بشره مريضى گرمى و حرارت جلدى بينند و تبى در وى مشاهده نكنند ، مرض را سبب برودت گيرند ، و حكم به استعمال ادويهء حاد و چيزهاى تندوتيز نباتات و مواد معطّره كنند . بالعكس اگر در بيمار احساس تبى و حرارتى در جلد كنند ، علت را از حرارت دانند . در اين صورت ، ناخوش را عصارهء نباتات بارده و ميوه‌هاى ترش و آب يخ دهند ، بر شكم و پهلو و سر مريض يخ گذارند . اگر همراهى تب ، حرارت داخلى و خشكى جلد و انشقاق يا [ نظير ] آن باشد ، [ علّت ] از يبوست است . پس بيمار را نوشيدنيهاى بىنهايت و فراوان و ميوه‌هاى شيرين و آبدار دهند و به حمام فرستند ، و ماليدنيها به كار برند . اكثر ، علّت صفرا را از رطوبت دانند ، چنانچه در استسقاء و غيره معالجه به معاجين « 3 » و سفوفاتى « 4 » كنند كه از ريشه‌هاى تلخ و تند و گلهاى معطّر و ادويه‌هاى حارّه تركيب كرده ، و بعضى [ گرده ] ممزوج كرده باشند . در علاج رياح داخلى سفوفات دافع الرياح و « بازوهر » « 5 » و مرواريد دهند . براى سوء هاضمه و سستى اعضاى تناسل خصه المنقلب ، پادزهر ، مشك ، عنبر و « صبر » « 6 » تجويز نمايند . پس دواها در اين صورت در عدد ، بسيارى از سفوفات و معاجين محرّكه باشد . در اكثر ناخوشيهاى مزمن ، در تمام علتهاى دماغى و قلبى ، چون رفتار برحسب اتفاق كنند و از علم تشريح بهره‌اى ندارند ، لهذا در علائم مرض شبهه شوند و مداوا به خطا كنند . اگرچه از كثرت ممارست و عادت بر ديدن بيماران ، بعضى از آنها را اصابت رأى حاصل شود ، به قسمى كه در نظر اول مرضى را از مرضى توانند تشخيص دهند ، ليكن چون هميشه تعيين علّت و

--> ( 3 ) . معاجين - جمع معجون ( 4 ) . « سفوفات » - جمع « سفوف » : آرد پخته ؛ داروى خشك كوبيده ؛ اختصاصا مخلوطى از كوبيدهء دانه‌هاى گرد شده چند گونه گياه طبى است كه به عنوان بادشكن مصرف مىشود . گياهانى كه در تهيه سفوف به كار مىرود ، عبارت از : زيرهء سياه ، تخم گشنيز ، گزعلفى ، ترنجبين و غيره است ( به نقل از فرهنگ فارسى معين ) . ( 5 ) . بازوهر - پادزهر ( Bezoars ) . ( 6 ) . صبر - گياهى از تيره سوسنىها ، جزو دستهء تك لپه‌ايها كه داراى برگهاى ضخيم و دراز و سبز مايل به قرمز و بدون دمبرگ و با كناره‌هاى پيچ‌وخم‌دار است كه منتهى به تيغ مىشود . گلهايش به رنگ زرد مايل به سبز است كه به صورت خوشه ، بر روى ساقهء مولّد گل قرار دارند ( به نقل از فرهنگ فارسى معين ) .